الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
611
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
قلم و جميع بحار مداد شوند و كلمات اللّه به آنها مرقوم گردند ، كلمات اللّه منقطع آيند . پس حق تعالى از بهر قطعيّت ربط فرموده : « ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ » . 1474 - مكّار از « على بن بسام بغدادى » روايت شده كه گفته : نوبتى با غلام دايى خود ، تعشقى حاصل نمودم . شبى خواستم كام دل از وى حاصل كنم ، از مقدّرات در آن حالت ، عقربى كه نيش را به قصد كشتن من زهر آب داده بود ، مرا بزد و از نيش خود كه مهيّاى زدن بود ، فراموش كردم . بىتحاشى آهى كشيدم ، دايىام از خواب بيدار شده ، گفت : چه شد كه آهت از گردون گذشت ؟ گفتم : برخاستم بول كنم ، عقرب مرا بزد . گفت : عقرب زدنت را راست گفتى ، لكن مىخواستى بول را در پشت غلام من كنى . اين اشعار را انشاء نمود : و لقد سعيت مع الظلام لموعد * حصلته من غادر كذاب فإذا على ظهرا الطريق معدة * سوداء قد علمت أوان ذهابي لا بارك الرحمن فيها عقربا * دبابة دبت إلى دباب * * * و همراه با تاريكى راهسپار بودم براى قرارى كه از يك مكّار دروغگو به من رسيده بود . پس ناگهان در راه سياهرنگ بدقيافهاى ايستاده بود و من فهميدم كه وقت مرگ فرا رسيده است . خدا او را مبارك قرار ندهد ! عقربى بود كه با حركت شب مخفيانه به حركت درآمده بود . 1475 - ترس از دورى و لقد هممت بقتل نفسي بعده * أسفا عليه فخفت أن لا نلتقي ( ناشناس ) * * * بعد از او خواستم خود را بكشم و از بين ببرم به خاطر ناراحتى و غصه دورى از او پس ترسيدم هيچگاه به هم نرسيم . ( منظور اينست كه خودكشى مرا به جهنم مىرساند و چون او در نظر شاعر بهشتى بوده است در نتيجه هيچگاه به هم نمىرسيدند ) .